یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
آسمان رقصید و بارانی شدیم/ موج زد دریا و طوفانی شدیم/ بغض چندین ساله ما باز شد / یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

1) معراج مؤمن
الصلوة ، معراج المؤمن
نماز، معراج مؤمن است. کشف الاسرار، ج 2، ص .676 سرالصلوة ، ص 7، اعتقادات مجلسي ، ص 29
2) نماز نور مؤمن
الصلوة نور المؤمن
نماز نور مؤمن است. شهاب الاخبار، ص .50 نهج الفصاحه ، ص 396
3) نشانه ايمان
الصلوة علم الايمان
علامت و نشانه ايمان نمازاست. شهاب الاخبار، ص 59
4) نماز ستون دين
الصلوة عماد دينکم
نماز، پايه و ستون دين شماست . ( ميزان الحکمه ، ج 5، ص 370 )
5) پرچم اسلام
الصلاة علم الاسلام
نماز، پرچم اسلام است ( کنز العمال ، ج 7، ص ,279 حديث 1887 )
6) نماز وسيله تقرب مؤمن
ان الصلوة قربان المؤمن
همانا نماز خواندن وسيله نزديکي مؤمن به خداست
کنز العمال ، حديث 18907
7) جايگاه نماز
موضع الصلوة من الدين کموضع الرأس من الجسد
جايگاه نماز در دين ، مانند جايگاه سر در بدن است. کنز العمال ، ج 7، حديث 18972
8) کليد نماز
الوضوء مفتاح الصلاة
وضو کليد و وسيله افتتاح نماز است (نهج الفصاحه ، حديث 1588 )
9) سجده بر خاک
جعلت لي الارض مسجدا و طهورا
همانا زمين براي من سجده گاه و پاک کننده قرار داده شده است. وسائل الشيعه ، ج 3،ص 593
10) نماز کامل با پرداخت زکات
لا تتم صلاة الا بزکوة
نماز کسي کامل نمي شود مگر با پرداخت زکات.
بحار الانوار، ج ,96 ص 29

11) قرائت قرآن در نماز
قراءة القران في الصلاة افضل من قراءة القران في غيرالصلاة
قرائت قرآن در نماز افضل است از غير نماز
مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 292
12) سوره حمد، عطيه الهي
اعطاني الله - عز و جل - فاتحة الکتاب
خداوند سوره حمد را به من عطا کرده است
امالي شيخ صدوق ، ص 117
13) رکوع و سجود ناقص
و لا صلاة لمن لا يتم رکوعها و سجودها
نمازگزاري که رکوع و سجودش را ناقص انجام دهد، آن نمازش ، نماز نيست
بحار الانوار، ج ,29 ص 198
14) طولاني کردن سجده
و اذا اردت ان يحشرک الله معي فاطل السجود بين يدي الله الواحد القهار
و اگر خواستي خداوند تو را با من محشورسازد، سجده در پيشگاه خداي يکتاي قهار را طولاني کن
بحار الانوار، ج ,85 ص 164
15) مقدمه نماز
و لکل شي ء انف و انف الصلاة التکبير
براي هرچيزي مقدمه اي است و مقدمه نماز، تکبير است
)وسائل الشيعه ، ج 3، ص 16(
16) خشوع زينت نماز
الخشوع زينة الصلاة
خشوع ، زينت و زيورنماز است
)بحار الانوار، ج ,77 ص 131 (
17) خشوع چيست
ما الخشوع ؟ قال : التواضع في الصلاة و ان يقبل العبد بقلبه کله علي ربه
از پيامبر اکرم (ص ) سؤال شد: خشوع چيست ؟ فرمود:فروتني و خاکساري درنماز و اين که بنده با تمام قلبش به سوي خدا برود
)بحار الانوار، ج ,84 ص 264 (
18) نماز و حضور قلب
ليس لک من صلاتک الا ما احضرت فيه قلبک
نيست براي تو از نماز، مگر قلب تو در حال نماز باشد
) بحار الانوار، ج ,84 ص 259(
19) چهار بخش نماز
بنيت الصلوة علي اربعة اسهم سهم منهااسباغ الوضوء، و سهم منها الرکوع وسهم منها السجود و سهم منها الخشوع
نماز برچهار بخش بنا شد:
1. گرفتن وضوي کامل
2. رکوع
3. سجود
4. خشوع
)مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 265(
20) حضور در عبادت
اعبد الله کأنک تراه فان کنت لا تراه فانه يراک
عبادت کن خداوند تعالي را، چنانچه گويا او را مي بيني ، و اگر تو اورانمي بيني او تو را مي بيند.
( نهج الفصاحه ، ص .65 سر الصلوة ، ص .26 مکارم الاخلاق ، ص 459 )

بازنشر از سبطین


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 4 بهمن 1391  ] [ 10:33 ق.ظ ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

در اين بخش ، فرازهائى از نامه‏ها ، و تقريظها، و پيامهايى كه در وصف كتاب و صاحب كتاب الغدیر ، از دانشمندان و علماء و محققين ملل و مذاهب مختلف صادر شده، ذكر مى ‏شود.



1: تقريظ دكتر محمد غلاب فيلسوف مشهور مصرى استاد فلسفه و عقائد شناسى دانشگاه الازهر مصر»:

«... جلد اول و دوم كتاب نفيس شما «الغدير» را از پست گرفتم. الغديرى كه در صفا و سود بخشيدن همانند غدير است كه پژوهنده مقصود و آرزويش را در آن به دست مى‏آورد. آن سان كه مسافر تشنه كام هنگام رسيدن به غدير آنچه كه تشنگيش را برطرف سازد مى‏يابد، ...» (1)

2: تقريظ دكتر صفا خلوصى. فارغ التحصيل و استاد دانشگاه لندن و مترجم جلد اول الغدير به زبان انگليسى و ...، من نمى‏توانم اعجاب شديدى، را كه از شما دارم، پنهان كنم من همواره اين موضوع را با بسيارى از برادارن در بغداد و خاورشناسان در لندن در ميان مى‏گذارم. زيرا مردى كه پانزده سال. (2) از زندگيش را در راه تاليف كتابى سپرى سازد شايسته بزرگداشت و سزاوار تعجب است. (3)

3: دكتر عبدالرحمن كيالى حلبى (متخصص در علوم اجتماعى، و وزير مشهور و شخصيت‏بارز كشورهاى عربى آن وقت) تقريظى دارد طولانى كه مقدارى از آن ذكر مى‏ شود، «...معتقدم در كتاب «الغدير شما» بحثهايى وجود دارد. و مطالبى است كه يك حقيقت تاريخى را براى همه روشن مى‏كند، ه مورخان در نقل آن اغراض را كنار نگذاشتند، و نتايجى كه بر آن مترتب مى‏شد را ناديده گرفتند، و لذا عالم اسلام از فهم حقيقت دور ماند، حقيقت‏يك پيشامد تاريخ كه اگر اصحاب پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم بدان عمل كرده بودن و وصيت رسول خدا صلى الله عليه و اله (در امر خلافت و وصايت على عليه السلام) اجرا مى‏شد اين قضايا واقع نمى‏شد و اين بلاى جدايى و اختلاف بين مسلمين پيش نمى‏آمد. وحدت اسلامى چون حلقه ها و زنجيرها به هم پيوسته مى‏ماند، و مقام خلافت همان‏گونه كه رسولخدا معين كرده بود شروع به كار مى‏كرد. در حالى كه موكب همايون پيروزى گرداگردش به حركت در مى‏آمد و پرچمهاى هدايت و رستگارى با نيرومند و هماهنگى بر جوانبش سايه مى‏افكند.

اگر اين كار عملى شده بود، و خلافت غصب نمى‏ شد، و در منصب خلافت نمى‏ نشست، مگر كسى (4) كه صاحب استعداد، كفايت، علم، اراده، شجاعت، نيرو، دورانديشى، پايدارى بود. كسى كه سياست دين را درست درك مى‏كرد و به نيروى حكمت ميان دين و دنياى مردم ارتباط مى‏داد، همان كسى كه داراى خوى نبوت بود، و در كار قضاوت هيچ گاه تحت تاثير سرزنش و سخنى واقع نمى‏گشت. آرى او (على عليه السلام) دست انتقام كش از ستمگر و مهرورز با ناتوان بود ...
هان كه حوادث تاريخ در قرون گذشته، با امورى پسنديده و ناپسند در هم پيچيد. بايد از اين امور عبرت گيريم ... و بيان كنيم، زندگى و سيرت آن «وصى‏» پاك را كه براى خدا زندگى كرد و در راه اعتلاى كلمه توحيد و دفاع از حق شهيد شد و پسر عم خود (پيامبر) را از جان و دل پيروى و يارى كرد . ..» (5)

4: محمد سعيد دحدوح كه از دانشمندان و امام جمعه و جماعت اهل سنت‏حلب بود و پس از خواندن الغدير با پدرش محمد بشير و فرزندانشان و به گفته خودش بزرگان اهل شهرستان حلب علنا شيعه شدند، و از مروجين مذهب شيعه جعفر شدند.

...... الغدير امورى را پى ريزى كرد، اوهامى را ريشه كن ساخت، حقايقى را پا بر جا كرد چيزهائى را به اثبات رسانيد كه ما نمى دانستيم.

گفته‏هائى را باطل كرده ما چندين قرن را با اعتقاد به آن سپرى كرده‏ايم. آرى حوادث گذشته اين گونه كهنه شده بود كه مى‏گفتيم سرمنشاء آنها را نمى‏دانيم، در اسرار آنها فكر نمى‏كرديم ... امروز بر هر محققى لازم است اين مباحث را بداند، نه براى اينكه آتش اختلافات را دامن زند، يا كينه‏ها را برانگيزد، بلكه براى اينكه به مردم جهان بفهماند، حق چيست و شيعيان «مرتضى‏» كيانند و اين مهر و دوستى نسبت‏به خاندان نبوت از كجا با جان آنان در آميخته است و سرچشمه اين عواطف كجاست و اين امورى كه به دروغ و ستم و به آنان مى‏بندند كدام است؟

ما پيش از اين از استادان و مؤلفان مى‏شنيديم كه حديث غدير، داستانى دروغ است كه شيعه آن را ساخته و پادشاهان شيعه براى احتياجات سياسى خود آن را تائيد كرده‏اند; اين مقدار دانش ما بلكه دانش آنها بود، اما هم اكنون كه فصلها و بخشهاى «الغدير» را خواندم خود را در كنار رودى جارى بلكه در برابر دريايى مى‏بينيم كه در آن لؤلؤ و مرجان و درهاى تابناك است... آرى، من در برابر بزرگ درياى غدير ايستادم و در ژرفاى آن فرو رفته و شنا كردم. و رهنمون گشتم كه واقعه غدير حق است و ساختگى نمى‏باشد، و مردم ندانسته سخن مى‏گويند خدا مؤلف الغدير را جزاى خير دهد ...» (6)

5 - استاد يوسف اسعد داغر بيروتى; دانشمند و محقق مسيحى، مورخ پر كار و صاحب تاليفات فراوان از جمله «مصادر الدراسة الدبية‏» مى‏باشد، گفته است; «به خدا سوگند اگر براى شيعه، در قرن چهاردم هجرى، نمى‏بود جز امينى بزرگ و الغديرش و مرحوم سيد محسن امين و اعيان الشيعه‏اش و علامة كبير شيخ آقا بزرگ و الذريعه‏اش، در نظر خردمندان، همين مردان دين براى خدمت‏به علم و اجتماع و هدايت افكار كافى بودند...» (7)

6- تقريط دكتر «بولس سلامه بيرونى‏»

ايشان دكتراى حقوق و علوم اجتماعى دارند بعد از خواندن الغدير، قصيده‏اى بيش 3500 بيت‏سروده است و در مقدمه كتاب كه به اسم «عيد الغدير ملحمة العربية‏» چاپ شده مى‏گويد شش‏ماه از عمر خود را صرف سرودن اين قصيده نمودم. اين شخص مسيحى مذهب است، و در مقدمه كتابش مى‏نويسد: اگر سؤال كنند چرا در مورد على شعر سرودى با آنكه تو مسيحى هستى؟ در جواب مى‏گويم: هر يك از ابيات كتاب جواب سؤال توست و هر كدام بيانگر فضلى از فضايل اوست. و على مردى است كه همه مسلمين او را به عظمت‏ياد مى‏كنند، و مسيحى‏ها هم او را به بزرگى و زهد تقوى ياد مى‏كنند. و احاديث او را در مجالس خود ذكر مى‏كنند. و من در روى زمين كسى را در مقابل غم و اندوه و ستم ستمگران، با صبرتر از على نيافتم، كل زندگى اين مرد مشوب به غصه‏هاى متعدد بود، على عليه السلام از آن روزى كه چپم خود را در كعبه باز كرد. تا وقتى كه چشمش را در مسجد بست، درگير با مشكلات و مصائب بود و ...، ولى در برابر همه آنها صبر كرد.

بعد مى نويسد: اگر شيعه بودن عبارت است از حب اهل بيت نبى من شيعه هستم، سپس خطاب به حضرت على عليه السلام مى‏گويد: شعر من در ساحل بيكران تو يك سنگريزه است، اما اين سنگ به خون حسين خضاب شده است پس اين هديه ناقابل را به خاطر امام حسين عليه السلام از من قبول كن.

ايشان در تقريظ بر الغدير مى‏نويسد: ... اى صاحب فضيلت! اين كار بزرگى كه شما بى مددكار بدان اقدام كدره‏ايد، كار دشوارى است كه بر جماعتى از دانشمندان هم طاقت فرساست. پس چگونه توانسته‏ايد به تنهائى آماده انجام اين كار شويد؟

بى گمان اين روح مقدس، روح امام عظيم است كه مشكلات را رام ساخته و روشن بينى شما را كنجهاى دانش گشوده است ... اين كتاب نفيس شما تنها مجموعه‏اى از احاديث نمى‏باشد بلكه دائرة المعارفى است كه مايه استحكام بيان حقايق و اطمينان تاريخ و گشايش فضاى وسيع دانش و خرمى بوستان شعر و ادب، است همانا خواننده را موجى از رشك فرو مى‏گيرد، و بدون اختيار دو كلمه‏اى را بر زبان سبك، ولى در ميزان حقيقت‏سنگين است‏بر زبان مى‏راند، و با تمام وجود مى‏گويد: الله اكبر ...»

... دلايل بر بزرگى شخصيت امير المؤمنين هر آينه برتر از آنست كه بشمار آيد. و آنكس كه بخواهد دلايل مزبور را بشمارد مانند كسى است كه بخواهد اشعه خورشيد را بچنگ آرد.

من در اين نامه اكتفا مى‏كن بذكر يكى از آن دلايل، و آن اين است كه دو مرد بر مبناى دوستى خاندان پيامبر صلى الله عليه و اله وسلم با يكديگر تلاقى مى‏نمايند، يكى از آن دو مرد، شيعه بزرگوارى است كه پانزده سال است قلم خود را در راه خدمت‏بحق وقف نموده است، و او تو هستى، دومين آنها اين مرد ناتوان است كه اخيرا (در اثر مطالعه الغدير) به اين عقيده در آمده است. (8)

7 - مقاله‏اى گرانقدر از علامه بزرگوار حجة الاسلام مير محمد على اردبادى‏» «... خداى سبحان براى عصر طلائى نهضت علمى، قهرمانى مقدر گردانيد (علامه امينى) كه بايد او را قهرمان جهاد و نگهبان حقايق، يا قهرمان تحقيق و تتبع ناميد، او كه نمونه عالى از هر نوع فضيلت، پرچمدار علم و مشعلدار هدايت است.

وقتى خواننده پا به چشمه زلال، غدير (الغدير علامه) نهاد، مى‏بيند رشته بحث پيرامون بسيارى از دلائل امامت كشيده شده خار و خاشاك فراوانى را فرا راه سالكان حقيقت ريخته‏اند همه را جاروب مى‏كند و نيشها و طعنه‏هاى گزنده كه باعث‏شق عصاى مسلمين شده و سنگ اختلاف در بين امت اسلامى انداخته‏اند، از بن بر مى‏كند، و آنچه در پشت پرده‏هاى سوءنيت نهفته شده، همه را پديدار مى‏سازد و كلنگهاى ويران‏كننده بنياد تعاليم اسلامى را كه در پشت تپه‏ها مخفى كرده‏اند كشف كرده، و امت اسلامى را از ننگ و عار قلم‏هاى مزدورى پاك كرده است.» (9)


8- استاد توفيق بغدادى، فارغ التحصيل الازهر، وكيل دادگسترى «... اگر ادعا كنم كه كتاب «الغدير» از حيث علم و هنر و تهيه تاريخ و تراجم،در حد آخرين توان بشرى است واقعا گزافه‏گويى نكرده‏ام.

اين كتاب بوستان روح افزائى است كه نوادر ادبى و تحفه‏هائى چون گل خندان آن، چشم دل را مى‏ربايد، بلكه بايد گفت: دائرة المعارفى است كه محكمترين آراء دينى و عملى را ارائه مى‏دهد، و مى‏تواند مايه اطمينان گمشدگان وادى جهالت و آرام بخش سرگشتگان باديه حيرت باشد.

بلكه بايد بحقيقت اعتراف كرد كه اين اثر نفيس و جاويدان، در آن حد است ه انجمن‏هاى علمى عصر حاضر، مجتما از ارائه آن عاجز و ناتوان هستند، بنابراين ابراز يك چنين قدرت و توان علمى، بالاترين، افتخار جاويدانى است كه در ميان علم و دانش، نصيب علامه محقق شيخ عبدالحسين امينى شد ...» (10)

9: تقريظ - و پيامى كه مرجع عاليقدر جهان تشيع حضرت آية الله العظمى «حاج ميرزا عبدالهادى شيرازى‏» رحمة الله درباره اين كتاب صادر نموده است:

بسم الله الرحمن الرحيم

و ستايش مخصوص اوست، درود بر پيامبر و والش باد.

از حقايق بسيار روشن اين است كه: كتاب ارزشمند «الغدير» نوشته رهبر دينى بى نظير مصلح كبير، و معلم اخلاقى، حجة الاسلام امينى نجفى، از عاليترين چيزهايى است كه دانشگاه بزرگ اسلامى «نجف اشرف‏» به آن فخر مى‏كند، چنانچه فخر تمام مسلمين مى‏باشد.

... اگر مؤلف عاليقدر اين كتاب «علامه امينى‏» ميان ما نبود و نمى‏ديديم كه او به تنهائى اقدام به اين عمل بزرگ نموده، جاداشت كه گمان شود، اين كتاب اثر جمعيتى است كه هر كدام نگارش گوشه‏اى از آن را به عهده داشته‏اند ...»

اگر اين كتاب نوشته يك نفر است، خيلى بعيد نمى‏باشد، چون نويسنده آن در جهان دانش بى‏نظير است و كسى به پاى او نمى‏رسد، و اگر به اين دائرة المعارف «الغدير» دست‏يافتى خود را در ساحل آب جوشانى كه هرگز تمام نمى‏شود، خواهى يافت و از آن برنمى‏گردى، مگر آنكه مغزت را از معارف الهى و حافظه‏ات را از تعاليم قدسيه دينى پر خواهى ديد و در برابر ديدگانت جلوه‏هاى گفتار خدا «الذين جاهدوا افينا لنهدينهم سبلنا»(كسانيكه در راه ما كوشش كنند راههايمان را به آنان نشان مى‏دهيم) قرار خواهد داشت.

... مؤلف در همه نوشته‏هايش از باب مدينه علم، اميرالمؤمنين كه در نجف مدفون است كمك مى‏گيريد ... . (11)

الاحقر: عبد الهادى الحسينى الشيرازى

10 - نامه آية الله عبدالحسين شرف الدين عاملى‏صاحب كتاب المراجعات‏».

دانشمند گوشاى استوار سنگر اسلام - امينى - كه خداوند او را گرامى دارد و آئين ما بدست او ارجمند سازد.

با درودى پاكيزه و سلامى بلند، مى‏دانم تو بر من حقى دارى كه از مرز ستايش از «الغدير» مى‏گذرد و اينكه بخواهم به زيبا شمردن كتاب پهناور كم مانندت بپردازم و آن را نماينده يك كوشش فرهنگى و يگانه در شمار آرم، آنچه را به گردنم هست، بهانجام نرسانده‏ام، سخن در اين باره كوچكترين واكنشى است كه در برابر تلاش‏هاى تو مى‏توان شنان داد ناچيزترين افزارى است كه به يارى آن مى‏شود كاوش و بررسى‏هاى موشكافانه تو را به سنجش نهاد ... توده‏هاى مسلمانان بدانند تو يك قهرمان كم مانند هستى ...

كتاب پهناور تو «الغدير» در ترازوى ارزيابى و فرمان ادب - بى چون و چرا كارى سترگ و كتاب پردامنه‏اى است كه اگر گروهى از دانشمندان نيز در پديد آوردن آن با يكديگر همدست‏شده و در استوار ساختن آن به يارى هم مى‏شتافتند اگر بازده كارشان به اين خوبى در مى‏آمد به راستى باز هم آن گروه و تك تك ايشان كارى بزرگ را به پايان برده بودند ...»

11 - استاد عبدالفتاح عبدالمقصود مصرى، نويسنده و محقق و نويسنده كتاب «الامام على عليه السلام‏» در چهار جلد:

... امينى آن غواص و شناوريست كه موكل و مكفل شده به پرده برداشتن گوهرهاى گرانقدر از ته دريا .. .!

امينى جهانيست وسيع كه گم مى‏شود در آن هوش و حافظه خواننده‏گان ...»

جهان بدون على عليه السلام بازار گمراهى است و انسانيت‏بى وجود او كانون جاهليت و نادانى است ... » (12)

12 - علامه محمد تقى جعفرى رحمة الله عبدالحسين امينى، يكى از موثرترين گامهاى بلند را در زدودن گرد و غبار تاريخ از چهره اميد بخش على ابن ابى طالب برداشته است.

اين بود مقدارى از كلماتى از بزرگان علم و دانش در مورد اين شخصيت، كه بايد او را معجزه، اميرالمؤمنين ناميد، كه كار و فعاليت او همه را به حيرت انداخته است و بعضى اقرار كرده بودند به اينكه اين كار در وسع و قدرت بشرى نمى‏باشد، بايد گفت امينى حجت را بر خلق تمام كرد او فرشته حقيقت‏بود كه در قرن چهاردهم ظهور كرد و بار ديگر حجت را بر مردم تمام كرد،...».

و جملاتى بود، در مورد سفر عظيم او كه به فرمايش بعضى بزرگان بايد اسمش را اعجاز گذاشت، كتابى است‏بى‏نظير كه همه‏گان را به حيرت انداخته است، اگر كسى از تاثير الغدير، در جهان آگاه باشد، اقرار مى‏كند كه بايد او را اعجاز ناميد، و خود را از ابراز عقيده در مقابل اين كتاب عاجز مى‏داند الغدير آن كتابى است كه «لاريب فيه‏» شكى در آن نمى‏باشد، بسى محكم و متقن است «فيه هدى للمتقين‏» براى كسانى كه خالى از تعصب، نفاق باشد هدايت كننده و راه‏گشا مى‏باشد. «ولا يزيد الظالمين الاخسارا»

وصف ما در مورد علامه چنان است كه ملاى رومى گفته است:

در نيابد حال پخته هيچ خام پس سخن كوتاه بايد والسلام

در شان اينچنين عالم ربانى، بكلام الهى ترك مى‏جوئيم كه:

«فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا»
علامه در شعر شعرا

شعرى از حبيب الله چايچيان در وصف علامه و كتاب الغديرش كه شعرى است‏بسيار زيبا و به خوبى توانسته علامه را توصيف كند:

امينى، رهنورد آهنين پى روان در كوره راه گنگ تاريخ عدالت، با قضاوتنامه وى جنايت پيشگان را كرده توبيخ امينى، تك سوار دشت‏حيرت كه دارد روز شب هر سو تكاپو گدازد از حرور عشق و غيرت حقيقت جو دلش، در سينه او امينى آنكه بر برهان و حجت دهان ياوه گويان را شكسته بجز تسليم، در پيش حقيقت به هر باطل گرائى راه بسته امينى، جاى پاى رفتگان را يكايك، پانهاد و باز پيمود به خلوت راه متروك زمانها پى‏اثبات حق، در جستجو بود به چشم حق شناس و نيز بينى كتب را زيرو رو كرده، گذشته به تاييد على، دست امينى كتاب الغديرش را نوشته به مظلوميت آل محمد چنان گريد كه سوزد هر دلى را از اين سوز و گذاز و آه ممتد به دلها افكند مهر على را درون تيره ابر اختلاف درخشد چهره مردانه او كه مى‏پرسد به صد افسوس و هيهات حقيقت كو؟ محمد كو؟ على كو؟ امينى دادخواه جرم تاريخ شكايتنامه او، الغديرش نهال تلخ باطل، كند از بيخ كلام، حق نماى دلپذيرش منافق را كجا راه فرارى كه از ميدان برهانش گريزد مبارز را، نه تاب و اختيارى كه چون افكندش از پا باز خيزد.

امينى، رهبر آزادگان را به ملتهاى روشندل نشان داد پريش و تيره دل نسل جوان را صفا بخشيد، از عشق و، توان داد جمال مبهم تاريخ اسلام زيمن همتش، گرديد روشن دهد ما را ما نشان آمار و ارقام كه كارامتى را كرده يك تن زسبك الغديرش هست پيدا كه علمش را، على اعطا نموده و يا بى پرده‏تر گويم «حسانا» على املاء و او انشاء نموده شعرى ديگر از همين شاعر امروز فخر دانش عبدالحسين «امينى‏» است در آسمان عرفان او كوكب زمينى است از علم كم نظيرش حاكى است، «الغدير»ش از چشمه ضميرش جارى، علوم دينى شد جمع خرمن علم، در الغدير و اكنون اى عاشقان دانش، هنگام خوشه چينى است از معجزات مولى، در اين كتاب والا ديدار نور يزدان، با چشم ذره بينى است پرسند گرد حسانا در علم قهرمان كيست گويم بدون ترديد، عبدالحسين، امينى است شعرى از محمد حسين شهريار رستم رزم آوران، آن نه كه در جنگ ديو شاخ سر ديو و دد به گاو سر كوبدا بلكه جهانپهلوان، اوست كه از دست‏خصم اسلحه برگيرد و به سرش كوبدا يا به كمر، پنجه و از سر زين بر كنان كله گند آوران به يكديگر كوبدا مؤلف الغدير فاتح فتح الفتوح رايت اين فتح گو به عرش بر كوبدا منطقش از «هل اتى‏» بازويش از «لافتى‏» گو كه على پنجه در كتف ... كوبدا شصت هزارش حديث از خود سنت، توگو شصت هزارش به سر، تيغ و تبر كوبدا خفته خواب قرون، خيز كه با «الغدير» غلغه محشرت حلقه به در كوبدا حجت‏حق شد تمام، از جهت اتفاق چند نفاقت در فتنه و شر كوبدا كار وصى، چون نبى امر الهى بود «شور» در آن، خلق را سر به سقر كوبدا امر گر از خلق بود، شور، در آن جايز است امر خدا خلق را، «شور» به سر كوبدا مظهر تطهير حق، با چو منى گويكى است؟ آهن سرد اينقدر كس بهدر كوبدا؟ خضر رها كرده و در پى آب بقا ظلمتى كور دل، كوه و كمر كوبدا هر كه به جنگ خدا، تيغ كشد «شهريار»! تن به زره خايد به سپهر كوبدا

شعرى بسيار عالى در صف الغدير از سيد حسون بعاج

فاى غدير جاء و البحر دونه غديرك بحر لايساجله البحر فان قلت؟ ان البحر باهى بدره فقيه عقود لايماثلها الدر

در ترجمه بيت‏بالا بايد مقدمه دانسته شود، غدير در لغت‏به بركه آب در وسط بيان گفته مى‏شود، شاعر مى‏گويد؟

كدام غدير (گودال آب) است كه بر دريا فزونى گيرد؟ سپس خودش جواب مى‏دهد كه:

غدير تو (مراد كتاب الغدير باشد) دريايى است كه دريا از معارضه با آن عاجز و ناتوان است!!

اگر بگويى دريا با درى كه دارد به آن فخر مى‏كند گويم در غدير تو رشته‏هايى از گوهر است كه هيچ درى بمانند آن نتواند بود!

قصيده‏اى از دانشمند فرزانه آقاى سيد شمس الدين خطيب بغدادى موسوى كه ابياتى از آن ذكر مى‏شود.

الفظ به ام لئال ؟؟ ام عقود؟ تنظم؟ ام هو الدر النضيد؟ و نور؟ ام سطور؟ ام علوم؟ يميط لثامها العلم النجيد غدير و البحور تفيض منه ببرهان به يعيى الجحود

كتاب الغدير، لفظ و كلمه است؟ يا لؤلؤ است؟ يا در چيده شده است، يا عقود منظم؟

نور است؟ يا سطور؟ يا منبع دانش! يا ظاهر كنند علم مجسم است، اين غدير است (بركه) آب كه از او درياها جارى است كه بلكه در او دريايى برهان مسلم، است و جنود مجند است.
غروب خورشيد هدايت

وفات امينى، يعنى مرگ شهداء فضيلت.

از شمار، دو چشم يك تن كم و زشمار خرد هزاران كم

شخصيت افراد و ارزش واقعى هر كس، با اثر وجودى او تناسب دارد. هر قدر اثر وجودى شخص بيشتر باشد و دائره نفوذ و گسترش اثرش وسيعتر و گشاده تر در فقدان و بعد از مرگ اشخاص بهتر روشنتر مكشوف و نمايان مى‏شود.

امينى عالمى بود، كه با رفتنش عالمى از ميان عالم رفت‏»

گاهى اثر وجودى اشخاص از شهر و كشور مى‏گذرد و پرتو شعاعش در سراسر يك جامعه بزرگ مذهبى يا سياسى و در شؤون فرهنگى و حيات معنوى و روحانى آنها اثر مى‏گذارد، و فقدان او خلاءى در آن اجتماع به وجود مى‏اورد و رخنه‏اى در اجتماع پديد مى‏آيد كه اثرش به تمام افراد جامعه بزرگ مى‏رسد، و هر چه از زمان مى‏گذرد آن رخنه و شكافى كه از مرگ او در اجتماع حاصل شده بود بازتر و اثرش محسوستر و آشكارتر مى‏شود.

اين همان ثلمه دينى است كه در حديث وارد شده «لا يسدها شى‏ء الى يوم القيامة‏»

علامه امينى صاحب «الغدير» از آن اشخاص بود كه مرگش در تمام جامعه بشريت اثر مى‏گذاشت، كسى بود كه بايد در وفات او گفته شود، «يوم على آل رسول عظيم‏» يعنى نه تنها در مردم اثر مى‏گذارد بلكه مصيبتى بزرگ بر آل محمد است، امينى مالك اشتر دومى است كه در مرگش، وجودى چون على گريه كرد.

آرى هر چند اجل محتوم در قضه مشيت الهى است، اما عالم علل و اسباب مى‏توان گفت: كثرت كار و زحمت‏بيشمار كه «امينى‏» در راه خدمت كشيد، كم كم قواى بدنى او را ضعيف ساخت، و دچار مرض شد و مدت سه سال با اين حالت‏ساخت و عاقبت در روز جمعه (28 ربيع الثانى 1390 و 12 تيرماه 1349) هنگام اذان ظهر دعوت حق را لبيك گفت، و دارفانى را وداع گفت، در حالى كه چشم از اين جهان فرو بست كه زير لب اين عبارت را زمزمه مى‏نمود «اللهم ان هذه سكرات الموت قد حلت، فاقبل الى بوجهك الكريم ...» جنازه‏لاش پس از انتقال به نجف اشرف در كتابخانه عمومى به خاك سپرده شد.

فرزند مرحوم علامه در مورد وفات پدرش مى‏فرمايد:

روز جمعه (28 ربيع الثانى 1390 هجرى) حال ايشان بد شد، و مرض ايشان شدت يافت از من خواست، كه دهانش از آبى كه ممزوج به تربت‏سيد الشهداء عليه السلام باشد مرطوب كنم، پس از اين خواست كه دعاى «عدليه عند الموت‏» (13) را برايش بخوانم، من مى‏خواندم و ايشان هم با من زمزمه مى‏نمود، بعد از اينكه اين دعا تمام شده، از من خواست كه بعضى از دعاهايى كه از امام على ابن الحسين زين العابدين عليه السلام نقل شده برايش بخوانم من هم شروع كردم به خواندن، دعاى معروف، به مناجات «متوسلين‏» و مناجاة «معتصمين‏» او هم همراه من با صداى آرام و حزين مى‏خواند، و آخرين جمله‏اى كه فرمود، اين بود «اللهم هذه سكرات الموت قد حلت، فاقبل الى بوجهك الكريم، و اعنى على نفسى بماتعين به الصالحين على انفسهم.» (14)

بسته شد آن چشمانى كه، عمرى در عشق على بى خوابى كشيد و رفت‏به سوى معشوق واقعى خودش كه از آب كوثر سيرابش كند، و جهانى را عزادار و در حسرت گذاشت.

بايد در موردش گفت:

گر چه از هر ماتمى خيزد غمى فرق دارد ماتمى تا ماتمى اى بسا كس مرد كس آگه نشد مرگ او را مبدئى و مختمى اى بسا كس مرد و در مرگش كس نسوخت جز دل يك چند يار همدمى ليك اندر مرگ مردان بزرگ عالمى گريد بر آيد عالمى لاجرم در مرگ مردانى چنين گفت‏بايد اى دريغا عالمى‏»

پى نوشت‏ها:

(1) ج 4 - الغدير

2-15سال مدت تاليف مجلدات اول الغدير بود، براى تاليف كل الغدير ايشان حدود نيم قرن وقت صرف كردند.

(3)جلد 5 الغدير صحفه «و»

(4)مراد على عليه السلام مى‏باشد كه به اتفاق مسلمين پيامبر روز غدير ايشان را به عنوان خليفه بعد از خودش معرفى كرده بود.

(5)الغدير ج 4 ج - و

(6)ج الغدير صفحه ج - د ح‏8 - صفحه ى د.

(7)الغدير ج 11 - صفحه ك

(8)ج 6 الغدير ص ط - ى.

(9)ج 3 الغدير.

(10)ج 4 الغدير، ص 60ز

(11)الغدير ج 4 اول كتاب

(12)ج 6 الغدير

(13)مفاتيح الجنان

(14)ربع قرن مع العلامة ص 151

علامه امينى جرعه نوش قدير صفحه 97




[ چهارشنبه 25 آبان 1390  ] [ 07:27 ب.ظ ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اگر حضرت خضر آب حیات نوشید و ماندگار ماند، ادبیات و فرهنگ مسلمانان نیز در سایه سار قرآن مجید و به راهنمایی خدا و رسولش از آب غدیر خم سیراب گشت و جاودانه شد. تو گویی نام و یاد مولای پارسایان علی(ع) آب حیات دلهاست که دیوانها را چنین دلربا ساخته و آثار ادبی وهنری را از آفت فنا و فراموشی پاک پرداخته است.
و اینک مدح مولا، زینت بخش دلها و دفترهاست. کمتر شاعری می توان یافت که دست کم جرعه ای از خم غدیر ننوشیده، جان تشنه اش حلاوت حلالِ عشق علوی این شراب طهور را نچشیده باشد. نه تنها شعرای بزرگ عرب از حسان بن ثابت و کمیت اسدی و دعبل خزاعی گرفته تا سید حیدر حلّی و بولس السلامه و ازری کبیر، که شاعران حقجو و حقیقت گو هم از هر نژاد و زبان به اصالت این برکه با برکت و به زلالی این چشمه جوشان شهادت داده اند. در این میان شاعران پارسی گوی نیز به حقانیّت غدیرخم گواهی داده و گاه با سرودن چکامه های فاخر و بلند، و غدیریّه های غرّا و رسا، گوی سبقت از همگنان ربوده اند؛ چرا که ایرانیان مسلمان را از همان نخست به علی و آل پاکش گرایشی دیگر و برتر، ارادتی فزونتر و بهتر بود و شاعران بزرگ و بیدار هم که همیشه زبان گویای ملّت و مردم بوده اند مردمان مسلمان را به همین گرایش سفارش می کردند چنان که «معروفی بلخی» از سرآمد شعرای ایران رودکی سمرقندی چنین حکایت کرده است:
از رودکی شنیدم استاد شاعران    کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی(1)

وچنان است که بهار، ملک الشعرای خراسان گفته است:
گرچه عرب زد چو حرامی به ما    داد یکی دین گرامی به ما
گرچه زِ جور خلفا سوختیم    زآل علی معرفت آموختیم(2)


گفتنی است که پیشترها دانشمند خبیر علاّمه امینی غدیریّه های بسیاری را، که از همان روز نخست در محضر پیامبر اسلام(ص) خوانده می شده و قرن به قرن در طول تاریخ اسلام توسط دانشمندان و شاعرانِ بنام به زبان عربی سروده شده بود، از لابه لای متون و منابع بیرون کشیده و در اثر سترگ خود «الغدیر» منتشر ساخته بود پس از او نیز شاگردان و تربیت یافتگان در مکتب پربارش در تکمیل و تداوم آن کوشیده اند که نتایج برخی از آن کوششها هم اکنون انتشار یافته3 و بعضی دیگر نیز در دست اقدام و انتشار است4. به همین دلیل نیازی نیست در این مقاله به غدیریّه های عربی پرداخته شود؛ گستره این کار بسیار بیشتر از آن است که در این مجال اندک بگنجد، زیرا صدها قصیده بلند بویژه پس از انتشار «الغدیر» توسط ارادتمندان ساحت قدس علوی سروده شده و انتشار یافته است، تا آنجا که می توان گفت کمتر دانشمند و شاعری را می توان یافت که قصیده یا قصایدی در توصیف و یادکرد غدیر نسروده باشد؛ حتی آنان که هیچگاه به شاعری شناخته نشده بودند و کسی از آنان بیت شعری نشنیده بود، غدیریه هایی سروده اند؛ شاعرانی که در میانشان از مرجع تقلید و فقیه و حکیم و عارف گرفته تا خطیب و ادیب و نویسنده و شاعران پرآوازه هم دیده می شود و گردآوری این همه خود گروهی از ادیبان و شاعران را می طلبد تا کاری را همانند و همسان «الغدیر» پی ریزند.
بجاست که همین کار با همان ترتیب «الغدیر» درباره غدیریّه هایی که به زبانهای دیگر غیر از عربی، بویژه فارسی سامان داده شود. با اینکه بسیاری از متون و دیوانهای پیشینیان به صورت کامل در دسترس نیست و از گزند روزگاران در امان نمانده و بسیاری دیگر نیز همچنان به صورت نسخه های خطّی در کتابخانه های جهان خاک می خورند، باز مشکل می توان دیوانی را یافت که از نام امیرالمؤمنین علی(ع) و مدح مولای غدیرخم محروم مانده باشد.
برای اثبات این سخن کافی است تا گلگشتی در آثار چهار شاعر بزرگ ایران یعنی فردوسی، سعدی، مولوی و حافظ داشته باشیم. حماسه سرای بزرگ باستان حکیم ابوالقاسم فردوسی (م411ق) گوید:
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی    خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم، علیّم در است    درست این سخن گفت پیغمبر است
گواهی دهم کاین سخن را ز اوست    تو گویی دو گوشم به آواز اوست
اگر چشم داری به دیگر سرای    به نزد نبی و وصی گیر جای
منم بنده اهل بیت نبی    ستاینده خاکِ پای وصی
خود آن روز نامم به گیتی مباد    که من نام حیدر نیارم به یاد
بر این زادم و هم بر این بگذرم    یقین دان که خاک پیِ حیدرم5

حکیم طوس، چنان که از ابیات بالا نیز پیداست، هرگاه از امام علی(ع) یاد می کند بیش از هر وصف دیگر به «وصایت» تکیه می کند و همیشه با تأکید صریح، حضرتش را «وصیّ» می نامد که همین خود می تواند حاکی از اعتقادی باشد که فردوسی بی گمان به حقانیّت غدیر داشت.
از فردوسی که بگذریم به ترتیب تاریخی می رسیم به جلال الدین محمّد مولوی (م670ق) که در دیوان شمس تبریزی خویش گوید:
تا صورت پیوند جهان بود علی بود    تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود    سلطان سخا و کرم و جود علی بود …
آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس    در خوان جهان پنجه نیالود علی بود
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن    کردش صفت عصمت و بستود علی بود
آن عارف سجّاد که خاک درش از قدر    از کنگره عرش برافزود علی بود
آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام    تا کار نشد راست نیاسود علی بود
آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر    بر کَند به یک حمله و بگشود علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم    از روی یقین در همه موجود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است    تا هست علی باشد و تا بود علی بود6

ملای رومی در این غزل، مولا علی(ع) را مانند شاعری شیعی با اوصاف و امتیازهایی چون: «ولی»، «وصی» و «معصوم به نصّ قرآن» می ستاید. او در ضمن رباعیات خود چنین می گوید:
رومی، نشد از سرّ علی کس آگاه    زیرا که نشد کس آگه از سرّ الاه
یک ممکن و این همه صفات واجب    لاحول ولا قوّة الاّ باللّه7

مولوی در دفتر اوّل از مثنوی معنوی گوید:
از علی آموز اخلاص عمل    شیر حق را دان منزّه از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت    زود شمشیری برآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روی علی    افتخار هر نبی و هر ولی

در ادامه همین مثنوی گوید:
در شجاعت شیر ربّانیستی    در مروّت خود که داند کیستی…
ای علی که جمله عقل و دیده ای    شمّه ای واگو از آن چه دیده ای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد    آب علمت خاک ما را پاک کرد
باز گو دانم که این اسرار هوست    زانکه بی شمشیر کشتن کار اوست…
بازگو ای بازِ عرش خوش شکار    تا چه دیدی این زمان از کردگار؟
چشم تو ادراک غیب آموخته    چشمهای حاضران را دوخته…
راز بگشا ای علی مرتضی    ای پس از سوء القضا حسن القضا…
چون تو بابی آن مدینه علم را    چون شعاعی آفتاب حلم را
باز باش ای باب رحمت تا ابد    بارگاه ما له کفواً احد8

در دفتر ششم مثنوی نیز به تفسیر حدیث من کنت مولاه فعلیّ مولاه می پردازد و می گوید:
زین سبب پیغمبر با اجتهاد    نام خود و آن علی مولا نهاد
گفت هر کس را منم مولا و دوست    ابن عمّ من علی مولای اوست
کیست مولا آن که آزادت کند    بند رقیّت ز پایت بر کَند
چون به آزادی نبوّت هادی است    مؤمنان را ز انبیا آزادی است
ای گروه مؤمنان شادی کنید    همچو سرو و سوسن آزادی کنید9

پس از مولوی می رسیم به شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی (م690ق) و می بینم که وی نیز کسی از اصحاب پیامبر(ص) را مانند علی(ع) نستوده است:
جوانمرد اگر راست خواهی ولی است    کرم پیشه شاه مردان علی است10

سعدی در این بیت از امیرمؤمنان(ع) با نام «ولی» یاد می کند. او در ضمن قصیده ای حضرتش را «سردار اتقیا»، «معصوم مرتضی» و… می نامد:
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند    جبّار در مناقب او گفته: «هل اتی…»
دیباچهّ مروّت وسلطان معرفت    لشکرکش فتوّت و سردار اتقیا
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست    ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی11

مرحوم قاضی نور اللّه شوشتری از کتاب «خلاصة المناقب» مولانا نورالدین جعفر بدخشی قصیده ای از قصاید سعدی را نقل می کند که در ضمن آن سعدی گوید:
به آن روزی که وحی آمد نبی را    که از پالان اشتر ساخت منبر
که بعد از مصطفی در کلّ عالم    نَبُدْ فاضلتر و بهتر ز حیدر
پس از احمد امام حق علی دان    که بود او نفس معصوم مطهّر12

پس از سعدی به شاعر عارف،حافظ شیرازی (م792ق) می رسیم و می بینیم که لسان الغیب نیز همین نوا را می نوازد و می گوید:
مردی ز کننده درِ خیبر پرس    اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس
گر تشنه فیض حق به صدقی حافظ    سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس13

و در غزلی که زبان زد خاص و عام است چنین گوید:
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش    پیوسته در حمایت لطف الاه باش
از خارجی هزار به یک جو نمی خرند    گو کوه تا به کوه منافق سپاه باش …
آن را که دوستی علی نیست کافر است    گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش
امروز زنده ام به ولای تو یا علی    فردا به روح پاک امامان گواه باش14

و در قصیده نخست که دیباچه دیوان نیز به حساب می آید چنین گوید:
…نوشته بر در فردوس کاتبان قضا    نبی رسول و ولی عهد حیدر کرّار
امام جنّی و انسی علی بود که علی    ز کل خلق فزونست از صغار و کبار
علی امام و علی ایمن و علی ایمان    علی امین و علی سرور و علی سردار…
علی ز بعد محمّد زِ هر که هست بِه است    اگر تو مؤمن پاکی بکن بر این اقرار…
به حقّ دین محمّد بخون پاک حسین    به حقّ مردم نیک از مهاجر و انصار
که نیست دین هدی را به قول پاک رسول    امام، غیر علی بعدِ احمد مختار15

این رباعی معروف نیز زینت بخش دیوان حافظ است:
قسّام بهشت و دوزخ آن عقده گشای    ما را نگذارد که درآییم زپای
تا کی بود این گرگ ر بایی، بنمای    سر پنجه دشمن افکن ای شیر خدای16

حافظ شیرازی در این اشعار به پیروی از احادیث معتبر و روایتهای متواتر، امام علی(ع) را «ساقی کوثر»، «کننده در خیبر»، «سرچشمه فیض حقّ»، «ولیِّ عهدِ رسول(ص)»، «امامِ انس و جنّ»، «پس از محمّد(ص) از همه برتر و افضل»، «قسّام بهشت و دوزخ»، «شیر خدا» و بالاخره، «به قول پاک رسول(ص) تنها امام اسلام پس از احمدِ مختار(ص)» می داند.
اینک که با اشعار لسان الغیب شیرازی گلگشت دلنوازمان در دیوانهای چهار شاعر بزرگ (ارکان اربعه شعر فارسی) به پایان رسید، بر می گردیم و غدیر خم را در آثار شاعران دیگر پی می گیریم. در این نوشته از سده چهارم هجری آغاز می کنیم و قرن به قرن تا سده چهاردهم پیش می رویم و زیر نام هر شاعر،اشعاری از او نقل می کنیم و محل شاهد را نیز می آوریم و در صورت لزوم توضیحی مختصر را نیز اضافه می کنیم.

قرن چهارم

1 کسایی مروزی، ابوالحسن مجد الدین (متولّد 341ق):
مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر    بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
آن کیست بدین حال، که بوده است و که باشد    جز شیر خداوندِ جهان، حیدر کرّار؟
این دین هُدی را به مَثَل دایره ای دان    پیغمبر ما مرکز و حیدر، خط پرگار
علم همه عالم به علی داد پیمبر    چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار17

حکیم کسایی که تخلّص شاعرانه اش را از حدیث کساء برگرفته است در مدح مولا علی(ع) قصیده بلندی دارد که با این بیت شروع می شود:
فهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤمنین    فضل حیدر، شیر یزدان، مرتضای پاکدین
فضل آن کس کز پیمبر بگذری فاضلتر اوست    فضل آن رکن مسلمانی، امام المتّقین

و در ادامه می گوید:
ای نواصب، گر ندانی فضل سرّ ذوالجلال    آیت «قُربی» نگه کن و آنِ «اصحاب الیمین»
«قل تعالوا ندع» بر خوان، ور ندانی گوش دار    لعنت یزدان ببین از «نبتهل» تا «کاذبین»
«لافتی الاّ علی» برخوان و تفسیرش بدان    یا که گفت و یا که داند گفت جز روح الامین؟
آن نبی، وز انبیا کس نی به علم او را نظیر    وین ولی، وز اولیا کس نی به فضل او را قرین
آن چراغ عالم آمد، وز همه عالم بدیع    وین امام امّت آمد وز همه امّت گزین18

کسایی مروزی، ممدوح و برگزیده خدا و رسولش را با تصریح به آیه «مودّتِ قربی» و آیه «مباهله» و سوره «هل اتی» می ستاید و آن حضرت را «رکن مسلمانی»، «ولیِّ بی مانند» و «سرّ ذوالجلال» می داند و «امیرالمؤمنین»، «امام المتّقین»، «امام امّت»، «برگزیده امّت» توصیف می کند و با صراحت می گوید که پیامبر(ص) او را ثنا کرد و ستود و همه کارها را به او سپرد.

2 دقیقی طوسی، ابو منصور محمّد بن احمد (م341ه):
کیوس وار بگیرد همی به چشم آلوس    بسان فرّخ شهبا امیر روز غدیر19

پر واضح است که مراد از «امیر روز غدیر» امیرمؤمنان علی(ع) است و تا آنجا که ما تفحّص کردیم توان گفت که این بیت دقیقی، قدیمترین شعری است که با صراحت تمام از روز غدیر سخن گفته است.

قرن پنجم

3 منوچهری دامغانی (م432ه):
آهنی در کف، چون مرد غدیرخم    به کَتِف باز فکنده سر هر دو کُم20

در لغت نامه دهخدا، زیر مدخل «غدیرخم» به همین بیت از منوچهری استشهاد شده است و مصحّح دیوان، آقای دبیر سیاقی نیز نوشته است: «ظاهراً [!] مراد حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) است.»21،با عنایت به بیت مورد بحث، یکی از پژوهشگران نوشته است: «ظاهراً نخستین شعری که در آن، نامِ غدیرخم آمده، از منوچهری دامغانی باشد». 22 امّا چنانکه پیش از این آوردیم معلوم شد که یک قرن پیش از منوچهری، دقیقی طوسی از «امیر روز غدیر» نام برده بود. دیگر اینکه منوچهری دامغانی یادکرد دیگری نیز از غدیرخم دارد و با بهره جستن از صنعت ایهام التناسب می گوید:
کس را خدای، بی هنری مرتبت نداد    بیهوده هیچ سیل نیاید سویِ غدیر
باشد همو بزرگ و چنو روزِ او بزرگ    باشد شقی حقیر و چنو روزِ او حقیر23


4 ناصر خسرو قبادیانی (394481ق):
شرف مرد به هنگام پدید آید از او    چون پدید آمد تشریف علی روز غدیر
بر سر خلق مر او را چو وصی کرد نبی    این، به اندوه در افتاد از او، آن به زحیر
حسد آمد همگان را ز چنان کار از او    برمیدند و رمیده شود از شیر، حمیر
او سزاید که وصی بود نبی را در خلق    که برادرش بُد و بِنْ عم و داماد و وزیر

و در ادامه می سراید:
ای که بر خیره همی دعوی بیهوده کنی    که فلان بودت از یاران، دیرینه و پیر
شرف مرد به علم است، شرف نیست به سال    چه درآیی سخن یافه همی خیره بخیر؟
یافت احمد(ص) به چهل سال مکانی که نیافت    به نود سال براهیم(ع)، از آن عشر عشیر
علی آن یافت ز تشریف که در روز غدیر    شد چو خورشید درخشنده در آفاق، شهیر24

و در جای دیگری گوید:
با خرد باش یکدل و همبر    چون نبی با علی به روز غدیر25

و در قصیده ای به مطلع:
بنالم به تو ای علیم و قدیر    ز اهل خراسان صغیر و کبیر

می گوید:
بیاویزد آن کس به غدر خدای    که بگریزد از عهد روز غدیر
چه گویی به محشر اگر پرسدت    از آن عهد محکم، شبر یا شبیر26

و در چکامه بلندی گوید:
آگاه تو نیی که پیمبر که را سپرد    روز غدیرخم، به منبر، ولایتش
آن را سپرد کایزد مر دین و خلق را    اندر کتاب خویش بدو کرد اشارتش
آن را که چون چراغ بُدی پیش آفتاب    از کافران شجاعت، پیش شجاعتش
آن را که در رکوع، غنی کرد بی سؤال    درویش را به پیش پیمبر، سخاوتش
آن را که کس به جای پیمبر جز او نخفت    با دشمنان صعب به هنگام هجرتش27

و ضمن چکامه ای دیگر چنین گوید:
آن که معروف به او شد به جهان روز غدیر    وز خداوند ظفر خواست پیمبر به دعاش
هر خردمند بداند که بدین وصف علیست    چو رسید این همه اوصاف به گوش شنواش28

و نیز همو گوید:
ندانم جز این عیب مر خویشتن را    که بر عهد معروف روز غدیرم29

5 ابوالمفاخر رازی (م511ق):
بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن    اشگ زلیخا بریخت یوسف گل پیرهن

این بیت مطلع قصیده پرآوازه ای است که رازی در مدح حضرت امام رضا(ع) سروده که شاعرانِ پس از او به استقبال آن رفته اند، ابوالمفاخر رازی در ضمن آن گوید:
کرده زِخارا خمیر همچو امیر غدیر   

از کف پیر فطیر، پشت تنور دمن30

قرن ششم

6 سوزنی سمرقندی، شمس الدین محمّد (م569ق):
نگر که دست که بگرفت مصطفی به غدیر    که را امام هُدی خواند و فخر و زین و همام
مرا امام هم از جایگه وصیّ ِ خداست    ز جایگاه نبی، مر ترا امام، کدام؟

شاعر پس از آن که مولای پارسایان را به عدل و انصاف و اخلاص و ایمانِ ممتاز می ستاید باز تأکید می کند که:
امام آن که خدای بزرگ روز غدیر    به فضل کرد به نزدیک مصطفی پیغام31

7 سنایی غزنوی، ابوالمجد مجدود بن آدم (437525ق):
نامش از نام یار مشتق بود    هر کجا رفت همرهش حق بود
آل یاسین شرف به او دیده    ایزد او را به علم بگزیده
نایب مصطفی به روز غدیر    کرده در شرع مر، ورا، به امیر
بهرِ او گفته مصطفی به اِلاه    کای خداوند «والَ من والاه»
هر که تنْ دشمن است و یزدانْ دوست    داند «الرّاسخون فی العلم» اوست
دل او عالمِ معانی بود    لفظ او آب زندگانی بود
تنگ از آن شد بر او جهان سترگ    که جهان تنگ بود و مرد، بزرگ32

8 شرف الشعراء بدرین قوامی رازی(ق6):
چو صاحب شریعت پس از کردگار    ثنا گوی بر صاحب ذوالفقار
سپهدار اسلام، شیر خدای    امیر عرب سیّد بردبار…
ولی نعمت اهل دین از رسول    ولی عهد پیغمبرکردگار33

و در چکامه دیگر که با این مطلع شروع می شود:
مرتضی باید که بعد از مصطفی فرمان دهد    تا بدین در علم دارو وار او درمان دهد

پس از سی و هفت بیت فاخر وغرّا می گوید:
همچو سلمان گو فضیلتهای میر مؤمنان    تا جهاندارت دَرَج چون بوذر و سلمان دهد
آن امامِ نصّ، معصوم، آن که زیر ساق عرش    بوسه بر نعلین قدر او همی کیوان دهد34

قوامی رازی که از شاعران بنام شیعی است مولا علی(ع) را در اشعارش «سپهدار اسلام»، «ولی نعمت اهل دین از جانب رسول خدا(ص)»، «ولی عهد رسول خدا»، «میر مؤمنان» و «امام معصوم» می خواند و گویاتر از همه اینکه ایشان را «امامِ نصّ» می داند و پیداست که مراد از نصّ، بیشتر حدیث غدیر است.

قرن هفتم

9 فرید الدین عطّار نیشابوری (513 586ق):
رونقی کان دین پیغمبر گرفت    از امیرمؤمنان حیدر گرفت
قلبِ قرآن، قلب پر قرآن اوست    «وال من والاه» اندر شأن اوست35

فریدالدین، چامه های فاخری در مدح مولای غدیر سروده که برخی چون اشعار ذیل بسیار معروف است:
زمشرق تا به مغرب گر امام است    امیرالمؤمنین حیدر تمام است
گرفته این جهان زخمِ سنانش    گذشته زآن جهان وصف سه نانش
چو در سرّ عطا اخلاص او راست    سه نان را هفده آیه خاص او راست…36

قرن هشتم

10 ابن یمین فریومدی (م769ق):

در قصیده ای به مطلع:
مقتدای اهل عالم چون گذشت از مصطفی    ابن عمّ مصطفی را دان علی مرتضی

از غدیر خم و حدیث متواترِ «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» یاد می کند و اینکه آن را نمی توان انکار کرد:
اوست مولانا به فرمانی که از حق ناطق است    چون توان منکر شدن در شأنِ او «من کنت» را؟37

11 مولانا لطف اللّه نیشابوری (م810ق):
بنازد عقل و جان و دل، به مهر سرور غالب    امیرالمؤمنین حیدر، علی بن ابی طالب
نبی اندر مقامِ «انت منّی» مادحش بوده    چنانک اندر خطابِ «انّما» بودش خدا خاطب
اگر قرآن بُوَد بر حق به قول حق امامت را    حواله با که کرد احمد بدان مجمع که بُد ذاهب
بیا ای آن که می گویی که با ایمان واسلامم    تفکر کن در این معنا، تأنّی کن در این موجب38

پیداست که مقصود شاعر از آن مجمعی که پیامبر اسلام(ص) از رحلت خود خبر داده و امامت را در آن مجمع به امام علی(ع) حواله کرده است، غدیرخم است و همین موجب آن است که امام و رهبر پس از پیامبر(ص) علی(ع) باشد و نه غیر.

12 مولانا کاشی، محمّد حسن افضل المتکلمین(ق8ه):
السلام ای سایه ات خورشید ربّ العالمین    آسمان عزّ تمکین، آفتاب داد و دین

بیت بالا مطلع بند اوّل از ترکیب بند بلندی است که افضل المتکلمین کاشی در امامت و ولایت امیر غدیر انشا کرده است و در بیت چهارم همین بند می گوید:
مقصد تنزیلِ «بَلِّغ»، مرکز اسرار غیب    مقطعِ «یتلوه شاهد»، مطلعِ «حبل المتین»

پر واضح و عیان است که مراد مولانا کاشی از «مقصد تنزیل بلّغ» آیه شریفه یاایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک…(مائده، 67) است. بجاست که بند آخر این ترکیب بند را بی هیچ کم و کاست نقل کنیم:
ای گزیده مرخدایت یا امیرالمؤمنین    خوانده نفسِ مصطفایت «یا امیرالمؤمنین»
سرکشان دهر را آورده سرها زیر پا    بازوی زور آزمایت یا امیرالمؤمنین
خازنان کان و دریا کیسه ها بر دوختند    روز بازار سخایت یا امیرالمؤمنین
بس که لعل اندر دل کان خاک بر سر می کشد    از دل دریا عطایت یا امیرالمؤمنین
از نسیم باد نوروزی نشاید یاد کرد    پیش خُلق جانفزایت یا امیرالمؤمنین
آنچه عیسی از نَفَس می کرد رمزی بود و بس    از لب معجز نمایت یا امیرالمؤمنین
با همه بالا نشینی عقل کل نابرده راه    زیر شأن و روی رایت یا امیرالمؤمنین
گر بُدی بالاتر از عرش برین جای دگر    گفتمی آنجاست جایت یا امیرالمؤمنین
آنچه تو شایسته آنی زِ روی عزّ و جاه    کس نداند جز خدایت یا امیرالمؤمنین
خاطر همچون منی شوریده خاطر چون کند    وصف قدر کبریایت یا امیرالمؤمنین؟
مدح اگر شایسته ذات تو، باید گفت وبس    کیست تا گوید ثنایت یا امیرالمؤمنین؟
ما همه از درگه لطفت گدایی می کنیم    وی همه شاهان گدایت یا امیرالمؤمنین
فهم انسانی چه داند عزّت کار تو را    آفرینش برنتابد بار مقدار تو را39

 

 

 


قرن نهم

13 ابن حسام خوسفی، محمّد بن حسام الدین (783875ق):
در ضمن قصیده ای به مطلع:
شاهی که خسروان دو عالم گدای اوست    ماهی که آفتاب فروغ لقای اوست

برخی فضایل و مناقب حضرت امیر(ع) می شمارد تا می رسد به آنجا که می گوید:
«یا ایّها الرّسول» خطاب محمّد است    لیک این خطاب، سوی محمّد، برای اوست40

14 میر سیدعلی قاینی واعظ:
در چکامه بلندی به مطلع:
خاصگان عالم جان، دوش محضر کرده اند    خلوت دل را به نور خود منوّر کرده اند

همانند شاعری زبده، فضایل و مناقب مولا(ع) را به رشته نظم کشیده و مانند متکلّمی زبردست و حق طلب با مخالفان محاجّه می کند و می گوید:
و آن که می گویند ناکرده خلیفه، نقل کرد    از هوا ترکِ نص و قول پیمبر کرده اند
ای عجب زان قوم کو را تهنیت کرده غدیر    بعد از آن اندر سقیفه رأیِ دیگر کرده اند
بر وفاق رأی، تأخیر مقدّم کرده اند   

برخلاف نصّ، تقدیم مؤخّر کرده اند41

قرن دهم

15 بابا فغانی(م925ق):
قسم به خالق بی چون و صدر بدر انام    که بعد سیّد کونین، حیدر است امام
امام اوست به حکم خدا و قول رسول    که مستحقّ امامت بود به نصّ کلام
امام اوست که قایم بود به حجّت خویش    چراغ عاریت از دیگری نگیرد وام
امام اوست که داند رموز منطق طیر    نه آن که رهزن مردم شود به دانه و دام42

روشن است که منظور باب فغانی از «نصّ کلام» و «حکم خدا و قول رسول» بیشتر غدیرخم است. او می گوید مولا علی(ع) امامی است که قایم به حجّت و نصّ و دلیل است و هیچ نیازی به بیعت مردم ندارد.
ناگفته نماند که بابا فغانی را در مدح امیر غدیر(ع) قصاید بسیاری است که قصیده ای به این مطلع شهرت فراوان دارد:
تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدفست    گوهر بحر سخن، مدحتِ شاه نجف است

16 مولانا نظام استرآبادی (م921ق):
امیر صفدر غالب، علی ابوطالب    وصیّ احمد مرسل، ولیّ حیّ قدیر
خمیر مایه علمش نبودی ار بودی    هنوز نان فضیلت به خوانِ دهر، فطیر
شهنشها صفت ذات اشرف تو بُوَد    برون ز کنه الهی ز حیّز تقریر
شکستِ رونق دین شد، نه قیمت گهرت    چه اهل غدر شکستند عهد روز غدیر43


تذییل و تکمیل
مرحوم قاضی نوراللّه شوشتری در مقدمه کتابش «مجالس المؤمنین» قطعه ای از یک غدیریّه را نقل می کند و به نام شاعرش اشارتی نمی کند. از آنجا که قاضی نوراللّه در سال 1019ق. به شهادت رسیده است این غدیریّه باید از آثار سده دهم یازدهم یا پیش از آن باشد و جا دارد در اینجا نقل شود:
رو از برای سر خویش تاج زریّن ساز    ز خاک پای جوانمردِ «وال من والاه»
ز دل عداوت او دور دار تا نخوری    ز تیغ لفظ نبی زخمِ «عاد من عاداه»
گواه پاکی اصلت ولای شاهی دان    که بر کمال معالیش «هل اتی» ست گواه44


قرن یازدهم

17 صائب تبریزی (10161086ق):
قصیده ای را در تعمیر تربت پاک نجف و آوردن نهری از فرات به نجف به مطلع زیر سروده:
منّت خدای را که به توفیق کردگار    از ناف کعبه، چشمه زمزم شد آشکار

و در بیت بیست و یکم و بیست و دوم همین قصیده گوید:
زین پیش اگر چه اهل نجف ز آب تلخ و شور    بودند در شکنجه غم، تلخْ روزگار
آخر ز فیض ساقی کوثر، تمام شد    عید غدیر شد به مقیمان این دیار45

صائب در قصیده دیگری که پیش از قصیده فوق در دیوانش ثبت شده است همچنین در مدح مولا علی(ع) گوید:
چون لباس کعبه بر اندام بت، زیبنده نیست    جز تو بر شخص دگر، نام امیرالمؤمنین46

18 فیاض لاهیجی(م1072ق):
در قصیده بلندی که در مدح امام علی(ع) به مطلع زیر سروده است:
سزای امامت به صورت، به معنی    علیّ ولی آن که شاهست و مولی

پس از هفتاد بیت می رسد به آنجا که می گوید:
به تنزیل شد «هل اتی» از چه مُنزَل    نبی را زِ «بلِّغ» چرا کرد عتبی

و پیداست که مرادش از «بلّغ» آیه تبلیغ ولایت است که در غدیر خم نازل شد. ملاعبدالرزاق فیّاض لاهیجی خود در ادامه همین چکامه چنین گوید:
به روز غدیر از برای که می گفت    به بالای منبر نبی «لست اولی»
برای که بود این که گردید صادر    حدیثی که نقل است در «طیر مشوی»
چرا کرد امرِ سلامِ امامت    چرا اجر تبلیغ شد حبّ قربی
کسی کاین فضایل مر او راست ثابت    کسی کاین دلایل در او هست مجرا
بود در امامت ز هر غیر سابق    بود در خلافت ز هر غیر اَحری47

19 نظیری نیشابوری(م1083ق):
فراز منبر یوم الغدیر، این رمزیست    که سر زحبیب محمّد، علی برآورده
حدیث «لحمک لحمی» بیان این معنی ست    که بر لسان مبارک پیمبر آورده
خدای از آدمشان تا به آل عبد مناف    به صلب پاک و به بطن مطهّر آورده
نهاده وقت ولادت به خاک کعبه جبین    نیاز و بندگی از بطن مادر آورده
هزار شاهد صادق به مجمع اسلام    به دعوی «انا صدّیق اکبر» آورده48

قرن دوازدهم

20 حزین لاهیجی(1103 1181ق):
آن طایر قدسم که چکد خون ز صفیرم    با درد و غم عشق سرشتند خمیرم…
مستی مرا نیست به دنباله خماری    پیمانه کش میکده خمّ غدیرم

پس از چند بیت در ادامه گوید:
می گویم و دانم که ره رسم و ادب نیست    نامی که بود صیقل زنگار ضمیرم
برهان ازل، فیض ابد، مظهر اوّل    ایمان من و دین من و هادی و پیرم
سلطان قدر، حیدر صفدر که ز مدحش    بگرفته بلندی سخن عرشْ سریرم49

21 عاشق اصفهانی، محمّد (1111 1181ق):
در چکامه ای به مطلع:
چند باشد از قضا فرمانده و فرمان پذیر    در چمن زاغ سیه دل، در قفس، بلبل اسیر

پس از گلایه و شکوای شاعرانه از روزگارش به نام مولای غدیر پناه می برد و می گوید:
چرخ با من دشمن و جز آستان بوتراب    نیست جای دیگر از بهرِ پناهم دلپذیر
آن که پیش از مهد بستی صولت او دست دیو    آن که در گهواره کُشتی گاه اژدر گاه شیر
آن که حاصل گشت از وی دین ایزد را کمال    چون به نصّ مصطفی مخصوص شد روز غدیر50

22 محمّد رفیع لامع (متولّد 1076 ؟ق):
محمّد رفیع بن عبدالکریم درمیانی، متخلّص به «لامع» اشعار بسیاری در مدح حضرت امیر(ع) دارد که در ضمن یکی از آنها گوید:
«من کنت مولاه» از نبی در شأن او شد منجلی    مولای انس و جان علی، قسّام نیران و جنان51

23 میر شمس الدین فقیر دهلوی(1115 1183ق):
با عنایت به آیه شریفه «الیوم اکملت لکم دینکم …» (مائده،3) گوید:
آن وارث ملک لایزالی    شاهنشه دین، علیّ عالی
آن مجمل شرع از او مفصّل    وآن دین خدا به او مکمّل52

24 لطفعلی بیک آذر بیگدلی(1134 1195ق):
شنیدم به فرمان حیّ قدیر    علی را پیمبر به روز غدیر
به بالای سر برد و با خلق گفت    که تا چند از این راز باید نهفت
از آنان که دارندم آیین و کیش    شمارد مرا هر که مولای خویش
پس از من بداند که مولا علیست    ز هرکس به مولایی اولی علیست
بود بس صحیح این خبر پیش من    تو گفتی که بودم در آن انجمن53

قرن سیزدهم
25 وصال شیرازی(11971262ق):
وصال شیرازی در نزدیک به بیست مورد از غدیرخم یاد کرده و غدیریه های بلند و بالایی سروده است که نقل همه در مجال این مقال نمی گنجد.54

26 قاآنی شیرازی (12221270ق):
قاآنی شیرازی چندین غدیریّه دارد که در یکی از آنها گوید:
گفت که فردا مگر نه عید غدیر است    عیدی بادش چو بوی عود معطّر
در به چنین روزی از جهاز هیوبان    ساخت نشستنگهی رسول مطهّر
گرد وی انبوه از مهاجر و انصار    فوجی چو فوج بحر بی حد و بی مر
خرد و کلان، خوب و زشت، بنده و آزاد    پیر و جوان، شیخ و شاب، منعم و مضطر
بر شد و گفتا: «الست اولی منکم»    گفتند: آری، زما به مایی بهتر
دست علی را سپس گرفت و برافراخت    قطب هُدی را پدید شد خط محور
گفت که ای قوم بنگرید تناتن    گفت که ای قوم بشنوید سراسر:
هر کس مولا منم، علی اش مولاست    اوست پس از من به خلق سید و سرور55

و در غدیریّه دیگری گوید:
شراب تاک ننوشم دگر زِ خُمّ عصیر    شراب پاک خورم زین پس زِ خُمّ غدیر
از آن شراب کز آن هر که قطره ای بچشد    شود ز ماحصل سرّ کاینات خبیر
به جان خواجه چنان مستِ آل یاسینم    که آید از دهنم جای باده بوی عبیر
نهفته مهر نبی گنج فقر در دل من    که گنج نقره نیرزد برش به نیم نقیر
اگر چه عید غدیر است و هر گنه که کنند    ببخشد از کرم خویش کردگار قدیر[!]
ولیک با دهن پاک و قلب پاک اولاست    که نعت حیدر کرار را کنم تقریر56

27 شمس الشعراء میرزا محمّد علی سروش اصفهانی (12281285ق):
از سروش اصفهانی آثار زیادی در مدح و مناقب و مراثی اهل بیت(ع) به یادگار مانده است؛ مثل: «زینة المدایح»، «روضة الاسرار» (مانند «زبدة الاسرار» صفی و «گنجینة الاسرار» عمان سامانی) و دیوان اشعار که چاپ شده است. سروش اصفهانی در دهها مورد از غدیرخم یاد کرده است که تنها به نقل بخشی از یکی بسنده می شود:
اگر هزار نذیر آمد و بشیر آمد    محمّد است که بی مثل و بی نظیر آمد…
علی ولیّ خدا، صاحب ولایت بود    علی معین رسول آمد و وزیر آمد
به پاس قدمت پیمان، شه ولایت شد    که مست جام ولا از خم غدیر آمد
علی به خدمت اسلام، فضل سبقت داشت    که پاس خدمت دیرینه ناگزیر آمد
اسیر نَفْس نشد یک نَفَس علیّ ولی    نشد اسیر که بر مؤمنان امیر آمد
امیر خلق کجا و اسیر نفس کجا    که سر بلند نشد هر که سر به زیر آمد
علی نداد به باطل حقی ز بیت المال    که از حساب و کتاب خدا خبیر آمد
علی نخورد غدایی که سیر برخیزد    مگر که سیر خورد آن که نیم سیر آمد
علی غنی نشد الاّ به یُمن دولت فقر    که دولتش به طرفداری فقیر آمد
علی ستم نکشید و حقیر ظلم نشد    نشد حقیر که ظالم برش حقیر آمد
علی زمظلمه خلق سخت می ترسید    که حق به مظلمه خلق سختگیر آمد
درود باد بر آن ملّتی که رهبر وی    چنین بلند مقام و چنین خطیر آمد57

28 جیحون یزدی، میرزا محمّد (م1301ق):
در قصیده ای به مطلع:
مست از غدیرخم نگر مهر و مه و ارض و سما    آری مجو هوشی دگر چون شد سقایت با خدا
می، وحی و خمّش عقل کل، پر زو غدیر از بوی گل    بخشنده سلطان رُسل، نوشنده شاه اولیا
چون شد علی بر انس و جان مولای پیدا و نهان    مقصود ایزد شد عیان ز ارسال خیل انبیا

شاعر سپس واقعه غدیرخم را بر استفاده از متون و تاریخ با بیان شیرین شعر روایت می کند و در مقطع می گوید:
تا بیش باشد محترم عید غدیر از عیدجم    یارَت ز عشرت مغتنم، خصمت به عُسرت مبتلا58

و در چکامه دیگری چنین گوید:
چون پر شراب راز شد، خُمّ غدیر حیدری    «من کنت مولا» ساز شد از بربط پیغمبری

و نیز جیحون را مخمّسی است در تکریم غدیر که در آن گوید:
ای به عذایرت بسی عاشق را دل است گم    عذر بنه به زیر پا وز سر انبساط، قُم
وجدآور به هفت آب، رقص افکن به چهار اُم    وز خُم می به جام کن کاینک در غدیرخم

گشت وصیّ مصطفی صدر نشین «لو کشف»59
سپس همچنان هنرمندانه روایت غدیر را می سراید که بسیار دلنشین و دلنواز است و به قول عربها: «یدخل الاُذُن بغیر اذنٍ».

29 وامق یزدی، میرزا محمد علی (م1255ق):
شد عید غدیر خم، ای ساقی گلرخسار    شکرانه این نعمت، خشت از سر خم بردار
روزی است که از داور، شد حکم به پیغمبر    تا خود به سر منبر، بی پرده کند اظهار
کان را که منم مولا، اوراست علی مولا    فرمود شه لولاک، کس را نرسد انکار
تصدیق کنان یکسر، بر گفته پیغمبر    آن کز همه دشمنتر، برخاست نخستین بار
«بَخٍّ لَکَ» اندر لب،لیکن ز حسد در تب    صد کینه ز حکم رب، در سینه منافق وار60

30 اختر طوسی، میرزا غلامحسین (12681334ق):
در قصیده بلندی گوید:
باشد از شرح نبی ظاهر که در شرع نبی    کرده حق نایب منابت یا امیرالمؤمنین
کرده مولا در غدیرخم محمّد بعدِ خویش    بر جمیع شیخ شابت یا امیرالمؤمنین61

از سده سیزدهم غدیریه ها و غدیرواره های زیادی در میان آثار شاعران به جای مانده که برای پرهیز از اطناب سخن، تنها به نام شاعر و مرجع شعر بسنده می شود:

31 حسین علی منشی کاشانی(1271ق 1349ش) در ترکیب بند مربع خویش.

32 نسیم شمال، سیّد اشرف الدین گیلانی (12881313ق) در دیوانش.

33 آشفته شیرازی، کاظم(م1287ق) در دیوانش (ص388و152).

قرن چهاردهم

34 صبوری کاشانی (م1322ق):
امروز روز رونق دین پیمبر است    امروز روز جلوه آیین داور است
امروز روز تقویت دین مصطفاست    امروز روز تهنیت شرع انور است
امروز از ولایت سالار اولیا    دین را همه کمال و جمال است و زیور است
امروز باده ای ز مبارک خم غدیر    در جام خلق از کف ساقی کوثر است
امروز عید ملت اسلامیان بود    روز کمال دین خداوند داور است
گر خطبه ولایت او بایدت شنید    بشنو که حق خطیب وی و عرش، منبر است
«یاایّها الرّسول» به ابلاغ جبرئیل    در شأن او ز قول خداوند اکبر است62

مرحوم صبوری که افتخار ملک الشعرای آستان قدس رضوی را نیز داشت چهارده قصیده غدیریّه دارد که برخی را در دیوان او (ص78، 120، 149، 161، 351 و…) می توان دید.

35 میرزا حبیب اللّه خراسانی (1266 1327ق):
امروز که روز داروگیر است    می ده که پیاله دلپذیر است
چون جام دهی به ما جوانان    اول به فلک بده که پیر است
از جام و سبو گذشت کارم    وقت خم و نوبت غدیر است
می نوش که چرخ پیر امروز    از ساغر خور پیاله گیر است
امروز به امر حضرت حق    بر خلق جهان علی امیر است
امروز به خلق گردد اظهار    آن سرّ نهان که در ضمیر است
آن پادشه ممالک جود    در ملک وجود بر سریر است
چندانکه به مدح او سرودیم    یک نکته زصد نگفته بودیم63

و در غدیریّه غرّای در حدود صد وسی بیت،روز ولایت را می سراید که مطلعش چنین است:
روزگاری است که از جور خزان، فصل بهار    بار بربست و به یکبار برفت از گلزار

پس از آن که دهها مضمون را در دیباچه سخن، شاعرانه به رشته نظم می کشد، می رسد به آنجا که می گوید:
موسم خم غدیر است که با خم و غدیر    خورد باید می بر رغم سپهر غدار64

و در چامه ای دگر، گوید:
شاد باش ای دل که پیر ما علیست    در دو عالم دست گیر ما علیست
جام عشق از حوض کوثر خورده ایم    ساقی و خُمّ و غدیر ما علیست
گفت پیغمبر که موسی را وزیر    بود اگر هارون، وزیر ما علیست65

با اینکه حرفِ «حبیب» حلاوتی دیگر دارد بویژه آن گاه که مدح مولا گوید و حضرت امیر راستاید، امّا اینجا مجال بیش از این نیست، این زمان بگذار تا وقت دگر.

36 ادیب الممالک فراهانی (1277 1336ق):
برآمد بامدادان، مهر روشن    به پهنای فلک گسترده دامن
چو ترکی آتشین رخ بر نشسته    فراز صحن، دیبای ملوّن

تا می رسد آنجا که گوید:
امیرالمؤمنین شاه ولایت    خداوند جهان صدر مهیمَن
ز امر حق تعالی در چنین روز    به تخت خسروی آمد مُمَکَّن
میان یثرب و بطحا نبی بود    چو موسی در میان مصر و مدین
خطاب آمد ز یزدان کای پیمبر!    علی را بر خلافت کن معیّن
چراغ کفر را بنمای خاموش    سراج عقل را فرمای روشن

در ادامه، حدیث غدیرخم را با زبان شیرین شعرش حکایت می کند:
به بالای جهاز اشتران ساخت    همای سدره رفعت نشیمن
به یُمن طالع ایمان برافراشت    یمین اللّه را با دست ایمن
به آهنگ جلی «من کنت مولاه    علیّ مولاه» گفت آن شاه ذوالمن66

37 صغیر اصفهانی (1312 1390ق):
دهید مژده به رندان می پرست امروز    که پیر میکده آمد قدح به دست امروز
به هر که بنگری از شیخ و شاب و خرد و کلان    بود ز باده خمّ غدیر مست امروز
زهی علوّ که علی را به دست پیغمبر(ص)    بلند کرد خدای بلند و پست امروز
به امتحان بلی گفتگانِ روز الست    گرفت پرده ز رخ شاهد الست امروز
رساند عهد به پایان و شد سعید ابد    هر آن که با علی از مهر عهد بست امروز
ولی هر آن که به تلبیس و حیله بیعت کرد    یقین که عهد خداوند را شکست امروز
به عشق حضرت مولا خوشند اهل ولا    چه باک از اینکه روان حسود خست امروز
رسید امر نبوّت به منتهی برخاست    نبی ز جای و به جایش علی نشست امروز67

مرحوم صغیر در حدود پانزده غدیریّه سروده است که می توان در دیوانش (در صفحات 34، 43، 44، 46، 57، 68، 83، 85، 88، 100، 115، 127، 139، 141 و 456 و…) دید.

38 آیت اللّه شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (12961361ق):
باده بده ساقیا، ولی زخمّ غدیر    چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر
تو نیز ای چرخ پیر بیا ز بالا به زیر    داد مسرّت بده، ساغر عشرت بگیر
بلبل نطقم چنان قافیه پرداز شد    که زهره در آسمان به نغمه دمساز شد
محیط کون و مکان دایره ساز شد    سرور روحانیان هوالعلی الکبیر
نسیم رحمت وزید، دهر کهن شد جوان    نهال حکمت دمید پر ز گل ارغوان
مسند حشمت رسید به خسرو خسروان    حجاب ظلمت درید ز آفتاب منیر
وادی خمّ غدیر منطقه نور شد    یا ز کف عقل پیر تجلّی طور شد
یا که بیانی خطیر ز سرِّ مستور شد    یا شده در یک سریر، قِران شاه و وزیر

محقق غروی، متخلّص به «مفتقر»، همچنان داد سخن می دهد تا می رسد به آنجا که می گوید:
جلوه به صد ناز کرد لیلی حُسنِ قِدَم    پرده ز رخ باز کرد بدر منیر ظُلَم
نغمه گری ساز کرد معدن کلّ حِکَم    یا سخن آغاز کرد عن اللطیف الخبیر
به هر که مولا منم، علیست مولای او    نسخه اسماء منم، علیست طُغرای او
سرّ معمّا منم، علی مُجلاّی او    محیط انشا منم، علی مدار و مدیر
طور تجلّی منم، سینه سینا علیست    سر انا اللّه منم، آیت کبری علیست
دُرّه بیضاء منم، لؤلؤ لالا علیست    شافع عبقی منم، علی مشار و مشیر

نابغه نجف، عارف ربّانی که به غلط به کمپانی معروف شده است همچنان از حضرت یار می گوید و مدح مولا را می سراید و سخن را چنین به سامان می برد:
ای به فروغ جمال، آینه ذوالجلال    «مفتقر» خوش مقال، مانده به وصف تولال
گرچه بُراق خیال، در تو ندارد مجال    ولی ز آب زلال، تشنه بود ناگزیر68

البته غدیر واره های علاّمه غروی، منحصر به این یک نمونه نیست بلکه ایشان هم در دیوان فارسی و نیز در دیوان عربی خویش «الانوار القدسیّه» بارها بار از غدیر گفته و غدیریّه ها سروده است.

39 ملک الشعرای بهار، محمد تقی (12661330ش):
در غدیرخم امروز، باده ای به جوش آمد    کز صفای او روشن، جان باده نوش آمد
وان مبشّر رحمت، باز در خروش آمد    کان صنم که از عشّاق، برده عقل و هوش آمد
با هیولیِ توحید، در لباس انسانی
در غدیرخم یزدان، گفت مر پیمبر را    کز پی کمال دین، شو پذیره حیدر را
پس پیمبر اندر دشت، بر نهاد منبر را    برد بر سر منبر، حیدر فلک فر را
شد جهان دل روشن، زان دو شمس روحانی
گفت بشنوید ای قوم! قول حق تعالی را    هم به جان بیاویزید! گوهر تولاّ را
پوزش آورید از جان، این ستوده مولا را    این وصیّ بر حق را، این ولیّ والا را
با رضای او کوشید، در رضای یزدانی69

40 سیّد محمد حسین شهریار(1283 1367ش):
اگر سنجند هر سهمی در اسلام    هر آن کو سهمگین تر، حصّه من
نه احمد در «مؤاخاتم» به خود خواند    نه خود با من پسر عمّ و پدر زن؟

شهریار ملک شعر و سخن در اینجا یکی از «مناشده ها» و احتجاجهای امام علی(ع) را به روایت می نشیند و در ادامه می گوید:
نه با آن خطبه «من کنت مولاه»    علی را بُرد بر اعلا و اعلن؟
نه خود فریادِ «بخّاً بخ» کشیدید    من اینها شور خوانم یا که شیون؟
چه شد عهد خدا بر من شکستید    الا ای حاسدان عهد بشکن …70

شهریار تبریزی به هر دو زبان فارسی و ترکی دلسروده های بسیاری درباره غدیرخم دارد که در اینجا به نقل غدیریّه ای از ایشان که به صورت مستزاد سروده است بسنده می شود:
یا علی نام تو بر دم نه غمی ماند و نه همّی
بأبی انتَ و اُمّی
گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده نه غمّی
بأبی انتَ و اُمّی
تو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهات
علی ای قبله حاجات
گویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سمّی
بأبی انتَ و اُمّی
گویی آن فاجعه دشت بلا هیچ نبود است
در این غم نگشود است
سینه هیچ شهیدی نخراشیده به سُمّی
بأبی انتَ و اُمّی
حق اگر جلوه با وجهِ اَتَمَ کرده در انسان
کان نه سهل است و نه آسان
به خودِ حق که تو آن جلوه با وجهِ اَتمّی
بأبی انتَ و اُمّی
منکر عید غدیرخم و آن خطبه و تنزیل
کر و کور است و عزازیل
با کر و کور چه عید و چه غدیری و چه خُمّی
بأبی انتَ و اُمّی
در تولاّ هم اگر سهوِ ولایت چه سفاهت
اف بر این شمِّ فقاهت
بی ولای علی و آل چه فقهی و چه شمّی
بأبی انتَ و اُمّی…

منابع مقاله:
مجلات، علوم حدیث، شماره 7، محمد صحّتی سردرودی ؛




[ چهارشنبه 25 آبان 1390  ] [ 07:27 ب.ظ ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

از حادثه ي عشق معطر شده بودند


در غيرت تاريخ مقرر شده بودند


 


دور حرم دوست وضو ساخته بودند


از پرتو خورشيد منور شده بودند


 


بي تابي ظهر وتب تاريخي تقدير


چشمان جهان خيره به منبر شده بودند


 


خورشيد سخن گفت كه جاري بشود عشق


مردم همه آئينه ي باور شده بودند


 


با نام خدا نور به رگهاي بشر ريخت


دلها طپش ِعشق ِ شناور شده بودند


 


جاري شد از آغاز ولايت به عدالت


پل زد به دري كه پُرِ خيبر شده بودند


 


تكليف جهان را به كسي داد كه با او


نور وگل وخورشيد مقدر شده بودند


 


هر دست پياله شد وهر آينه يك خم


دستان خدا ساقي كوثر شده بودند


 


ذرات دو عالم هيجان داشت واين خيل


پيغامبرِ شوق پيمبر شده بودند


 


تا لطف خدا را به غزلها برسانند


همبالي ِ يك دشت كبوتر شده بودند


 


دو دست به هم خورد وزمان از نفس افتاد


دو دست به يك حادثه ساغر شده بودند


 


از خم غدير آينه ي نور تراويد


يعني كه دو خورشيد برادر شده بودند

(مریم حقیقت)




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:51 ب.ظ ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

گفتند كار "مسلم" ات پايان گرفته


ابليس در رگهاي كوفه جان گرفته

 


گفتم مرو! كوفه به عهدش نيست پابند

 


گفتي سفيرت از همه پيمان گرفته

 


حالا ببين! كوفه به دستش تيغ دارد...

 


تيغي كه زير گردن مهمان گرفته

 


اين مردمان بيعت چو با حيدر شكستند

 


جاي تو را در قلبشان شيطان گرفته

 


يك عده صف بستند خون ات را بريزند

 


بابا!...ببين! در كربلا طوفان گرفته

 


ما تشنه ايم، اما قسم بر چشمهايت

 


در خشكي لبهايمان باران گرفته

 


حالا برو...مي دانم از زخم گلويت

 


عيد غدير ِ تازه اي جريان گرفته

(وحید افضلی)




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:47 ب.ظ ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 1


احد با علي به احمد تعبير و تفسير شد تا حي قدير در عيد غدير كلام اكمال گويد.


مرا به سقم سقيفه چه كار كه گرامي ترين رسل، صحتي به گستره ي راستي در آن آبگير به يادگار گذاشت و گذشت.


عقل كل از يار غارش بيش مي دانست كه جانشيني برگزيند و.بيچاره برادران ما كه در تناقض و ترديد سده هاست سرگردانند.


پاي در ركاب عمل بفشار كه عمل نكردن همان قدر به استضعاف غدير كمر بسته است كه شعارهاي ناعميق.


مرا با بصيرتي بسيط از نهروان به كوفه آر تا عار علي ناشناسي در كربلا مرا در صف هزاران جلاد جاهل  جا ندهد.


عمري عماري،اسلامي سلماني ، بصيرتي بوذري و شوري اشتري توشه ي راه علوي ماندن است. راهي نه طولاني كه صعب.  اي شيعه ي خود خوانده:علي را در غدير ديده باشي بسنده نمي كند بلكه اگر با علي از بعثت تا غدير رسيده باشي ياراي رسيدن داري. ترجمان درد علي،زهرا صبرعلي،حسن شور علي،حسين و فرياد علي،زينب است.و تو كه به خود اين لقب را داده اي بايد برآيند اينها باشي.كسي چون امام روح اله كه نفسش تكرار علي بود...




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:46 ب.ظ ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

در پرده ي حجاز ،غزل آفريده اي


خم با شراب هاي ازل آفريده اي



تا جاده ي غدير مرا روي دست برد


شعري كه تا وراي زحل آفريده اي
 


رد قصيده هاي معلق به كعبه نيست


تصويري از هبوط هبل آفريده اي



احساس مي كنم كه كبوتر كبوترم


در من چقدر حس غزل آفريده اي




يك واحه ماند و ابر احاديث چشم تو


شط شراب و شهد و عسل آفريده اي


 


اين بركه نيست ماخذ درياست بعد ازاين


يك كشتي بدون خلل آفريده اي




پهناور ست خطبه ي تان اين چه محشراست


منشور ،فوق درك ملل آفريده اي




نص غدير ،فلسفه اش دست حيدر است


اين دست توست ،مساله ،حل آفريده اي


 


"من كنت"بر لبم به اذان فكر مي كنم


بر خلسه اي كه "خيرعمل"آفريده اي




مي بيني اينكه نص غدير آيه آيه سوخت


نوري كه فوق بحث و جدل آفريده اي




مي بيني آنكه باغچه ي ياس شد كبود


عطزش نديده شبه و بدل "آفريده اي"
 



گفتند غاصبان كه روايات باغ را


سهم كلاغ هاي محل آفريده اي
 



در جزرو مد چاه خدايا صداي كيست


نهج البلاغه!مي شنوم گريه هاي كيست

(محمدحسین انصاری نژاد)




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:45 ب.ظ ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

دست های سقیفه آغشتند تیغ نیرنگ را به زهر جفا


تیغ چرخید تا به دستانِ ابن ملجم رسید... "وا اَسَفا"



تیغ در دست نابکار افتاد، خم به ابروی ذوالفقار افتاد


از دم تیغ آشکار ولی تیزتر بود فتنه های خفا
 

 
آتش فتنه در غدیر گرفت، دهن کاسه بوی شیر گرفت


صف کشیدند کاسه های یتیم، تا بنوشند از مرام وفا



دل ذی الحجه خون شد از رمضان، زمزم اشک کعبه جاری شد


چشمه چشمه گریست تا نگریست با دو چشم غدیری اش به قفا



گرچه در دست ابن ملجم بود، از دل خون شقشقیه بپرس


تیغ را بی گمان فرود آورد دست بیعت شکسته ی خلفا



باز اين دستخط كوفي كيست؟ نامه ها سر به مهر آشوب است


با پسر بدتر از پدر كرده، كوفه بيعت شكستنش خوب است

 


شوق "حي علي الفلاح" است اين، ذكر "اياك نستعين" دارد


تيغ "ضالين" كشيده خواهد شد بر گلويي كه "غير مغضوب" است



از غم غربت غدير امروز، كربلا اذن جنگ مي گيرد


وايِ تيغي كه در كشاكش نفس، بسته زنگارِ جنگِ مغلوبه است


 
دست ها جفت جفت افتادند، قد كشيدند نيزه ها يك يك


كربلا جلجتاي ديگر شد اينچنيني كه عشق مصلوب است


 
اسب نیرنگ را که زین کردند شامیان قصد جان دین کردند


چون شفق جسم خون چکان سحر زیر سم های شب لگدکوب است


 
از "سجود" نماز صبح علي، تا "قيام" نماز ظهر حسين


اين نشيب و فراز ها همه اش زير و بم هاي عشق محبوب است

(علی فردوسی)
 



[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:40 ب.ظ ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اگر "غدیر" به درستی محقق می‌شد،امروز نیازهای بشر اینقدر ابتدایی نمی‌ماند:

مسئله غدیر،صرفاً يك مسأله‏اى كه ما جمع شيعه به آن اعتقاد داريم و يك عده از مسلمان‏ها هم به آن اعتقاد ندارند، اين نيست. در نگاه تاريخى به اسلام و در تحليل تاريخىِ حوادث صدر اسلام، موضوع غدير - يعنى نصب جانشين - يك ضرورتى بود كه اگر آن‏چنان كه تدبير شده بود - تدبير رحمانى و الهى، و تدبير نبوى - عمل مى‏شد، بدون ترديد مسير تاريخ بشر عوض مى‏شد و امروز ما در جايگاه بسيار جلوترى از تاريخ طولانى بشريت قرار داشتيم.

اين كه يك مكتب و نظام فراگيرِ نيازهاى زندگى بشر، به وسيله‏ى پيامبر خاتم در جامعه فرصت پياده شدن پيدا كند، كه اين خود يك معجزه‏ى بزرگ بود، كه پيغمبر توانست اين نظام فكرى و عملى را واقعيت ببخشد و بر روى زمين واقعيت، آن را بنا كند؛ آن هم در دشوارترين جاها. خودِ اين‏كه در دشوارترين جاها توانسته اين بنا پياده شود و قرار بگيرد، نشان‏دهنده‏ى اين بود كه در همه‏ى نقاط زندگى بشر و جغرافياى انسانىِ آن روز دنيا و بعد از آن، اين بنا قابل تحقق است.

اين شكل علمى را در مقام عمل، در دشوارترين صورت، پيغمبر توانست تحقق ببخشد. اگر اين حادثه اتفاق مى‏افتاد كه حفظ و گسترش كمّى و گسترش كيفى در اين موجود خلق شده‏ى الهى - يعنى جامعه‏ى اسلامى نبوى - مى‏توانست به قدر ده، دوازده نسل، پى‏درپى حراست و حفاظت بشود، آن وقت مسلّم بود كه اين حركت در طول تاريخ بشر، شكست‏ناپذير مى‏ماند. معنايش اين نبود كه بشر، دوران انتظارى نخواهد داشت و خود در طول اين دوازده نسل، به نهايت مطلوب خود خواهد رسيد. اگر آن‏طورى كه پيغمبر معين كرده بود، اميرالمؤمنين، بعد امام حسن، بعد امام حسين، بعد ائمه‏ى ديگر، يكى پس از ديگرى مى‏آمدند، باز به گمان بيشتر، بشر نياز به يك دوران انتظار داشت تا بتواند آن جامعه‏ى آرمانى را تحقق ببخشد.

اما در آن صورت اگر اين تعاقب معصومين، اين دست‏هاى امين و كارآمد، مى‏توانستند اين حادثه‏ى ايجاد شده‏ى در واقعيت را حفظ كنند، آن وقت مسير بشر، مسير ديگرى مى‏شد.

امروز بشر عيناً همان نيازهايى را دارد كه پنج‏هزار سال پيش، اين نيازها را داشت؛ نيازهاى اصولى بشر، هيچ تفاوتى نكرده است. آن روز هم بشر از نفوذ قدرت‏هاى ستمگر رنج مى‏برد؛ امروز هم شما - شماها چشمتان باز است - اگر دنيا را از نفوذ قدرت‏هاى ستمگر و ويرانگر نگاه كنيد، خواهيد ديد كه بشر دارد رنج مى‏برد. آن روز هم نياز بزرگ بشر عدالت بود و برترين رنج او بى‏عدالتى؛ امروز هم شما نگاه كنيد، در دنيا بزرگترين مشكل بشر، بى‏عدالتى است.

خطاست اگر خيال كنيم كه اين آزادى فردى - كه ليبرال دمكراسى غرب به بشر هديه داده - اين نياز بشر بوده كه قبلاً نبوده؛ چرا؛ به اين شكل‏هايى كه امروز آزادى‏هاى فردى هست، در بسيارى از دوره‏هاى تاريخ و در بسيارى از مناطق تاريخ وجود داشته است. همين محدوديت‏هايى كه امروز به شكل پنهان اراده‏ى انسان‏ها را به زنجير مى‏كشند، اينها يك روز به صورت آشكار بوده است. اين تور احاطه‏كننده‏ى بر اراده، حركت و حيات انسان، امروز ريزتر بافته شده، از خيوط و نخ‏هاى باريكترى استفاده شده و با مهارت بيشترى به آب انداخته مى‏شود. آن روز اين مهارت‏ها نبود؛ اما آشكارتر و قلدرمآبانه‏تر بود. پس نيازهاى بشر تفاوتى نكرده است.

 

اگر آن دست به دست شدن امانت نبوى و گسترش كمّى و كيفىِ متناسب و درست، انجام مى‏گرفت، امروز بشر اين نيازها را گذرانده بود (نيازهاى فراوان ديگرى ممكن بود براى بشر پيش بيايد كه امروز ما آن نيازها را حتى نمى‏شناسيم) آن نيازها ممكن بود باشد؛ اما ديگر اين‏قدر ابتدايى نبود. امروز ما و جامعه‏ى بشرى، همچنان در دوران نيازهاى ابتدايى بشرى قرار داريم. در دنيا گرسنگى هست، تبعيض هست - كم هم نيست؛ بلكه گسترده است، به يك جا هم تعلق ندارد؛ بلكه همه جا هست - زورگويى هست، ولايت نابحق انسان‏ها بر انسان‏ها هست؛ همان چيزهايى كه چهار هزار سال پيش، دو هزار سال پيش به شكل‏هاى ديگرى وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همين چيزهاست و فقط رنگ‏ها عوض شده است.

«غدير» شروع آن روندى بود كه مى‏توانست بشر را از اين مرحله خارج كند و به يك مرحله‏ى ديگرى وارد كند. آن وقت نيازهاى لطيف‏تر و برترى، و خواهش‏ها و عشق‏هاى به مراتب بالاترى، چالش اصلى بشر را تشكيل مى‏داد. راه پيشرفت بشر كه بسته نيست! ممكن است هزارها سال يا ميليون‏ها سال ديگر بشريت عمر كند؛ هر چه عمر كند، پيوسته پيشرفت خواهد داشت. منتها امروز پايه‏هاى اصلى خراب است؛ اين پايه‏ها را پيغمبر اسلام بنيانگزارى كرد و براى حفاظت از آن، مسأله‏ى وصايت و نيابت را قرار داد؛ اما تخلّف شد. اگر تخلّف نمى‏شد، چيز ديگرى پيش مى‏آمد.

«غدير» اين است. در طول دوران دويست‏وپنجاه ساله‏ى زندگى ائمه (عليهم‏السّلام) - كه عمر دوران ظهور ائمه از بعد از رحلت پيغمبر تا زمان وفات حضرت عسكرى، دويست‏وپنجاه سال است - هر وقت ائمه توانسته‏اند و خودشان را آماده كرده‏اند تا اين‏كه به همان مسيرى كه پيغمبر پيش‏بينى كرده بود، برگردند؛ اما خوب، نشده است ديگر. حالا ماها در اين برهه‏ى از زمان، به ميدان آمده‏ايم و همّتى هست به فضل و توفيق الهى و ان‏شاءاللَّه كه به بهترين وجهى ادامه پيدا كند.

*فرمایشات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام - غدیر
 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:47 ب.ظ ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

کتاب الغدیر
همین کتاب الغدیر هم به‌نظر من مهجور است. من به دوستانمان سفارش کردم الغدیر را که در آن صدها کتاب است - یعنى ایشان درباره‌ى موضوعات مختلف، مطالبى دارد. گاهى صد صفحه، هشتاد صفحه درباره‌ى یک شخص، یک مطلب، یا یک حدیث، مطلب دارد و یک نفر باید اینها را از اوّلِ الغدیر بخواند، تا به مطلب مورد نظر برسد و از آن استفاده کند. حالا کو آن آدمى که حوصله کند، یازده جلد کتاب الغدیر را بخواند و این‌گونه مطالب را بیرون بکشد؟! - مورد بررسى دقیق قرار دهند و موضوعات مختلف را دانه دانه بیرون بکشند؛ هر کدامشان یک کتاب، یا یک جزوه است. الغدیر هم - آن کاخ عظیمى که مرحوم امینى ساخته - به جاى خود محفوظ؛ این کتابها هم دانه دانه بیاید و اقطار عالم را پر کند. یعنى الغدیر به صورت یک مجموعه، وجود داشته باشد، یک جا هم جزوه، جزوه وجود داشته باشد




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:46 ب.ظ ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0